تبليغاتX
من ودخترم يسنا
من ودخترم يسنا
يادداشتهاي بابايي براي دختر عزيزش يسنا ،از 25هفتگي يسنا تا...

بابایی من سلام، امیدوارم حالت خوب باشه ،شنیدم این روزها خیلی شیطون شدی و شیطنت می کنی ،از قیافت معلومه که باید خیلی شیطون باشی،امیدوارم ما رو زیاد اذیت نکنی،البته تا دلت        می خواد شیطنت کن،ولی جون من اذیت نکنی باشه؟آفرین بابایی،در ضمن گوشواره های قشنگت هم مبارک باشه.




نوشته شده86/03/17 توسط هادي

سلام دختر عزيرم ‍، اميدوارم اين دو هفته اي كه در كنارت بودم بهت خوش گذشته باشه،به من كه خيلي خوش گذشت، روز ۱۷ام تولدت رفتي ۱۳ بدر،ارديبهشت ماه هم رفتي پارك بابا امان و روستاي شير آباد و دركش ، يادش بخير چه كيفي داشت توت خوردن وقتي ار روستاي زيباي دركش برگشتيم ،تو راه كلي توت سفيد خوشمزه خورديم بعد هم روز چهارشنبه ۹/۳/۸۶ رفتيم آخورك البته تو نبودي جات خيلي خالي بود ،تو رو گذاشته بوديم خونه مادربزرگت،آخه وقتي رفته بوديم روستاي شيرآباد تو خيلي اذيت شدي و گريه زاري راه انداختي ،تازه آخورك هم راهش سنگلاخي بود و هم هواش خيلي سرد بود ،جات خالي ،اونجا هم مادرجونت آشي كه قبلاً پخته بود رو همراه با عروس وداماد جديد نوش جان كرديم. من هم روز ۱۲ خرداد برگشتم ماهشهر سر كارم.

 




نوشته شده86/03/13 توسط هادي
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.