تبليغاتX
من ودخترم يسنا
من ودخترم يسنا
يادداشتهاي بابايي براي دختر عزيزش يسنا ،از 25هفتگي يسنا تا...

پس از اولين سفري كه دخترمون با ما بود و يه سري به شيراز زديم اينبار نوروز88با هم همراه شديم ورفتيم اصفهان وبعد دوباره شيراز در زير عكسهايي ار يسنا دخترم در طول سفر رو مي بينيد.





نوشته شده88/01/10 توسط هادي

پروردگارا، در آستانه ی سال نو دست نیایش به بارگاه بزرگواریت بلند دارم و به نیایش آستان پر مهرت پردازم.
پروردگارا، بخشش های دیرینت را سپاسگزارم و به داد و جهش و مهرت امیدوار.
سر نیاز به درگاه بی نیازت فرود آورم و از آستان بزرگی ات خواستارم تا مهری فرمایی که اندوه های دیرین را از یاد ببرم، بی مهری مردمان را ببخشایم، چشم از بدی ها بردارم و زیبایی ها و نیکی های جهان را ببینم. دل به آب و گل به اندازه بدارم و از فزونی جویی دست بردارم تا غم و اندوهم کم شود.

خدایا، دلی مهربانترم ده و روانی روشنتر تا به مهر و مردمی پردازم و دلهای مردمان را شاد سازم.

خدایا، فرزانه ترم کن تا جهانبینی بیاموزم و اندیشه های والاتر بدارم. توانایی ام ده تا لبی خندان و گفتاری شیرین بدارم و ناامیدان را امیدوار سازم.
پروردگارا، مرا یاری کن تا همیاری و همنوایی و همدلی بیاموزم و بزرگواری ده تا دستی باز بدارم و به سوی آنان که ندارند دراز کنم.
خدایا، مرا از بیدادگران و رشک بران نگه دار و همراهی ام کن تا بیدادگری نکنم و رشک نبرم، از کسی بد نگویم و به سخن بدگویان گوش ندهم و آنچه بر خود نمی پسندم بر دیگران روا ندارم.
خدایا، مرا از خودخواهی و خودرایی و خودبینی برهان تا در آتش دوزخ خود نسوزم.
خداوندا، خردمندم فرما تا تو را بشناسم و بندگانت را دوست بدارم. تنی سالم و دلی شاد عطا فرما تا گشایشی در زندگی بدارم و به ستایش و نیایشت پردازم و به یاری تو به دیگران مهر ورزم.
پروردگارا، خداوندا، ایران زمین را که زادگاه من و پدران من است، آزاد و آباد و سرافراز بدار.
اگر در این یک سال خوبی دیدید دعا کنید و اگر بدی دیدید به بزرگی دلتون ببخشید
  .
سال نو بر همه شما مبارک باد



نوشته شده88/01/08 توسط هادي

چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد...

روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!

يسناي عزيزم تولدت مبارك




نوشته شده87/12/26 توسط هادي

بابا جي=باباجون

عس=عكس

پي=پرتقال

اينه منه=اين مال من است

پاش=پاشو

آبي=آب

شي=شير

ماماني=ماماني

بيا=بيا





نوشته شده87/10/02 توسط هادي

من  و ماماني ويسناي عزيز ازدواج دايي علي رو به ايشان و همسر عزيزشان تبريك مي گوييم و آرزو مي كنيم كه اين دو عزيز در كنار هم خوشبخت و خوشحال باشند.




نوشته شده87/09/04 توسط هادي


امیدوارم همیشه قلب مهربونت  مهربانتر

شادابتر از همیشه٬ و درامور زندگی موفق ترباشي،و هميشه در كنار هم خوشبخت و خوشحال زندگي كنيم


                                    




نوشته شده87/09/04 توسط هادي

پدرپيرايه جان است، دختر                                  صفاي باغ رضوان است،دختر
تو را در گلشن جان وقت پاييز                              بهار سبز قرآن است،دختر

*****************************************************************

من از تو گلبني بهتر نديدم                                   زتو باغ گلي خوشتر نديدم
ميان اين همه گلهاي عالم                                   گلي خوشبوتر از دختر نديدم

******************************************************************
اي بهار آرزوي نسل فردا،دخترم                   اي فروغ عشق از روي تو پيدا، دخترم
چشم وگوش خويش را بگشا كز راه حسد      نشكند آيينه ات را چشم دنيا، دخترم
دست در دست حيا بگذار وكوشش كن مدام    تا نيفتي در راه آزادي از پا، دخترم
كوه غم داري اگر بر دوش دل همچون پدر      دم مزن تا مي تواني از دريغا، دخترم    
با مدارا مي شوي آسوده دل،پس كن بنا        پايه رفتار خود را بر مدارا، دخترم


برگرفته از كتاب:خانواده آيينه دو همراز   اثر:آقاي زرافشان

 



نوشته شده87/07/22 توسط هادي

تو اين ايام تعطيلات (نيمه شعبان)تصميم گرفتيم يه سري به شيراز بزنيم و نفسي تازه كنيم و از اين حالت بي روحي بيايم بيرون ،اين شد كه بار سفر رو بستيم و صندلي عقب ماشين رو هم به عنوان تخت خواب يسنا آماده كرديم وظهر روز پنج شنبه بيست و چهارم خرداد ماه عازم شيراز شديم و از جاده هاي پرپيچ و خم و از سمت دشت ارژن كه جاده باريك و پر پيچ وخمي داشت خودمون رو به شيراز رسونديم حدوداي ساعت 8 شب به شيراز رسيديم و ساعت 9 هم رسيديم به هتل.نفسي چاق كرديم و بلافاصله رفتيم به سمت شاه چراغ و عرض ارادت نموديم و به هتل برگشتيم .صبح روز بعد به سمت تخت جمشيد حركت كرديم ،از سال 80 كه آخرين بار به تخت جمشيد رفته بودم تغييرات زيادي انجام شده بود.كافي شاب،رستوران و...  به صورت زيبايي در پاي كوه احداث شده بود.
ضمن اينكه يسنا خانوم كلي ما رو تو تخت جمشيد اذيت كرد و پدرمون رو درآورد.بعد از ظهر همون روز هم رفتيم حافظيه و سپس سعدي خيلي خوش گذشت .صبح روز شنبه رفتيم ارگ كريم خان و سپس سري هم به باغ زيباي ارم زديم و رفتيم به سمت باغ عفيف آباد كه راهمون ندادند و ساعت بازديد به اتمام رسيده بود.برگشتيم هتل و نهارمون و خورديم ويه استراحت كوچكي كرديم و رفتيم بازار وكيل و حمام وكيل و سراي مشير ،بازار وكيل و سراي مشير واقعاً زيبا بودند ،كمي خريد كرديم و برگشتيم هتل،چون شب نيمه شعبان بود رفتيم شاه چراغ ودر مراسم نيمه شعبان كه در حرم در حال برگزاري بود شركت كرديم ،يسنا خانوم هم كلي روي قالي هاي حرم مي دويد و حال مي كرد.
صبح روز يكشبه ابتدا رفتيم باغ جهان نما ،باغي بود نسبتاً كوچيك ولي زيبا،سپس رفتيم نارنجستان و باغ زينت الملوك.حدوداي ساعت 11 بود كه عزم برگشتن كرديم و ساعت 7.5 بعد ازظهر رسيديم خونه.



نوشته شده87/05/30 توسط هادي
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.